محمد تقي جعفري

39

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

و بجاى آنكه همين كاوش و سير و سياحت را ادامه بدهد و مانند مولوى از موج مادى طبيعت موج عشق به ابديت را حاصل بدارد و مانند ماكس پلانك از كوانتم ذرات بنيادين طبيعت كتيبه اى با اين سطر كه ( هر كس كه ايمان ندارد به معبد علم وارد نشود ) مىنويسد و بر سر در معبد علم نصب مىكند ، با امثال اين جملات : « آينده كشف خواهد كرد » ، « رهبران فكرى ما اينها را حل خواهند كرد » به خود تسليت داده و از آن حقيقت شفاف مىگريزد . چرا مىگريزد آيا واقعا با اين كه روشنائى را مىبيند و ارزش آن را ميداند . باز مىگريزد پاسخ اينست كه چنين اشخاصى كه روشنائى را مىبينند و فرار ميكنند ، بر دو گروه تقسيم ميشوند : گروه يكم - روشنائى را بعنوان يك پديدهء ذهنى درك ميكنند و بدانجهت كه در زنجير پولادين اصول پيش ساخته كه شخصيت علمى او را محكم مىفشارد ، بسته شده است ، در صدد تعقيب آن پديدهء ذهنى و شناخت ماهيت آن برنمىآيد . گروه دوم - كسانى هستند كه آن روشنائى را خوب درك ميكنند و مىفهمند كه آن روشنائى واقعيت ديگرى را براى آنان مطرح مىكند ، ولى بدانجهت كه آن واقعيت از آنان ، گرديدن را مطالبه مىكند و مىگويد : در چاه مانده ستى چرا اى يوسف جان بگذار اين چه را و برگير اين رسن را مرحوم آية اللَّه آقاى حاج شيخ على اكبر نوقانى و او احساس مىكند كه با قرار گرفتن در مسير گرديدن ، بايد از خيلى از لذايذ و خودخواهىها و خودكامگىها چشمپوشى كند و موقعيتهاى مطلوبى را كه در آن زندگى مىكند از دست بدهد ، لذا مانند خانم سوزان استبينگ مىگويد : اين مسائل مربوط به متافيزيك است و مربوط به كار ما نيست اينان اين سؤال را و لو براى يك بار هم براى خود مطرح نمىكنند كه آيا بحث از چگونگى رابطه ميان علتها و معلولهاى جارى در جهان هستى ، بحثى است فيزيكى و علمى ، يا متافيزيكى و دريافت شدنى